close
تبلیغات در اینترنت
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ ... ( تفسیر آیه 30 سوره بقره )

سيماي اسلام

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ ... ( تفسیر آیه 30 سوره بقره )
امروز سه شنبه 20 آذر 1397
تبليغات تبليغات

آخرين ارسالي هاي انجمن

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ ... ( تفسیر آیه 30 سوره بقره )

 

از کجا آمده ایم --- بهره چه آمده ایم --- به کجا میی رویم

این جمله و عباراتی شبیه به این آدمی را به تفکر می اندازد که راستی که سر منشا خلقت آدمی کجاست و ... با کمی تفکر در می یابیم باید کسی باشد که همه این کائنات را خلق کرده باشد و انسان را آفریده باشد و نظمی را میان آنها پدیدار کرده باشد .نمی شود که این عالم که سرو ته آن هنوز برای انسان مجهول است همینطوری به وجود آمده باشد. در قرآن اگر جستجو کرده باشیم به خلقت انسان بارها اشاره شده است ما خدمت یکی از آیات الهی می رویم تا درباره آن صحبت کنیم . آیه 30 سوره بقره همان آیه است که خداوند می فرماید میخواهم یک خلیفه و جانشین در روی زمین خلق کنم وقتی که ملائکة  این موضوع را شنیدند از الله سبحانه و تعالی می پرسند چرا کسی را خلق می کنی که خونها می ریزد و در زمین فساد به پا می کند سبحان الله به اینجا که می رسیم خداوند از این بشر حقیر و ناچیز دفاع می کند و می فرماید من می دانم و شما نمیدانید براستی خداوند در وجود آدمی چه چیز را دیده بود که او را آفرید و از او دفاع کرد و کار حتی به جایی رسید که ابلیس این ملائکه مقرب درگاه الهی را به خاطر تعظیم نکردن و احترام نگداشتن به آدم از خود راند و برای همیشه از رحمت خداوندی محروم گردید . شاید جای سوالاتی دیگر هم باشد که آیا ما لیاقت این را داریم که الله سبحانه و تعالی اینطوری از ما دفاع کند ؟؟؟ اگر لیاقت داریم آیا توانسته ایم در برابر نعمتهای بی شمار او سر تعظیم فرود آوریم و او را شکر و سپاس گوییم !!! اصلا آیا به این چنین اموری فکر می کنیم که آنها را انجام دهیم یا نه ؟؟؟ هر چیزی را اگر به ریشه اش برگردانی برای آن خالص و ناب می شود اگر اشاره ای به ریشه خودمان و خلقت خودمان بکنیم شاید بهتر بتوانیم خود را ، خدایمان را ، جهانمان اطرافمان را ، ارتباط با دیگران را و حتی نحوه زندگی کردنمان را بشناسیم و به سبب  آن بتوانیم زندگی ایده آل داشته باشیم تا خدا نیز از ما راضی و خشنود شود . آیات 30 تا 39 سوره بقره به خلقت آدمی و بحث های پیذامون آن پرداخته است می خواهیم تفسیرآیه 30 را برای شما عزیزان بیان کنیم که حاوی نکات جالب توجهی هست  ابتدا متن آیه سپس ترجمه آیه ودر آخر تفسیر آیه را می آوریم :  
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿٣٠
ترجمه : زمانی (را یادآوری کن) که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی بیافرینم (تا به آبادانی زمین بپردازد و آن زیبانگاری و نوآوری را که برای زمین معیّن داشته‌ام به اتمام رساند و آن انسان است. فرشتگان دریافتند که انسان بنا به انگیزه‌های سرشتی زمینی‌اش فساد و تباهی برپا می‌دارد. پس برای دانستن نه اعتراض کردن از خدا پرسیدند که حکمت برتری دادن انسان بر ایشان برای امر جانشینی چیست و) گفتند: آیا در زمین کسی را به وجود می‌آوری که فساد می‌کند و تباهی راه می‌اندازد و خونها خواهد ریخت، و حال آن که ما (پیوسته) به حمد و ستایش و طاعت و عبادت تو مشغولیم؟ گفت: من حقائقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

تفسیر آیه : 
|«و ياد كن‌ : اي‌ محمد (ص)! «كه‌ چون‌ پروردگارت‌ به‌ فرشتگان‌ گفت‌: فرشتگان ‌اجسام‌ نوراني‌ و موجودات‌ صرفا روحاني‌اي‌ هستند كه‌ نمي‌خورند و نمي‌آشامند، به‌ تسبيح‌ حق‌ تعالي‌ و اطاعت‌ اوامر او - از جمله‌ تدبير پاره‌اي‌ از امور عالم‌ - اشتغال‌ دارند، از ارتكاب‌ گناه‌ معصوم‌ و فاقد شهوت‌ مي‌باشند. آري‌! خداوندمتعال‌ به‌ فرشتگان‌ گفت: «من‌ در زمين‌ خليفه‌اي‌ خواهم‌ گماشت‌ ابن‌كثير مي‌گويد: «يعني: قومي‌ را در زمين‌ مقيم‌ خواهم‌ ساخت‌ كه‌ برخي‌ از پي‌ برخي‌ ديگر، قرني‌پس‌ از قرني‌ و نسلي‌ بعد از نسلي‌، در آن‌ جايگزين‌ مي‌شوند. گفتني‌ است‌ كه‌خداوند (ج)فرشتگان‌ را نه‌ از روي‌ مشاوره، بلكه‌ براي‌ بيرون‌ آوردن ‌مافي‌الضميرشان‌ با اين‌ خطاب‌ مخاطب‌ ساخت‌. خليفه: در پي‌ آينده‌ كسي‌ است‌ كه ‌قبل‌ از وي‌ وجود داشته‌است‌. به‌ قولي: مراد از خليفه‌ در اينجا آدم‌(ع) است ‌«فرشتگان‌ گفتند: آيا در زمين‌ كسي‌ را مي‌گماري‌ كه‌ در آن‌ فساد انگيزد و خونها بريزد با شرك‌ و ارتكاب‌ معاصي‌ و كشتار و آزار ديگران‌؟.در اينجا اين‌ سؤال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ فرشتگان‌ با آن‌ كه‌ غيب‌ را نمي‌دانند، ازكجا دانستند كه‌ خداوند (ج)در زمين‌ كسي‌ را مي‌گمارد كه‌ در آن‌ فساد انگيخته‌ وخونها بريزد؟ پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌ ايشان‌ از جانب‌ خداي‌ سبحان‌ نسبت‌ به‌ اين‌موضوع‌ به‌ وجهي‌ از وجوه، علم‌ و آگاهي‌ قبلي‌ داشته‌اند؛ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ يا قبلا خود حق‌ تعالي‌ به‌ آنان‌ از اين‌ امر خبر داده‌ بود، يا اين‌ قضيه‌ را در لوح‌ محفوظديده‌ بودند، يا مي‌دانستند كه‌ فقط جنس‌ خود آنان‌ (يعني‌ فرشتگان) از گناه ‌معصومند و بس، يا انسان‌ را به‌ جنيان‌ كه‌ قبلا ساكن‌ زمين‌ بوده‌اند، قياس‌ كردند ويا مي‌دانستند كه‌ طبيعت‌ ماده‌ تركيبي‌ از خير و شر است‌.ابن‌ كثير مي‌گويد: «ظاهرا مراد فرشتگان‌ از اين‌ سخن، شخص‌ حضرت‌ آدم‌(ع) نبود، بلكه‌ مرادشان‌ برخي‌ افراد از جنس‌ بشر بود.آري! فرشتگان‌ اين‌ سخن‌ را نه‌ بر وجه‌ اعتراض، بلكه‌ به‌خاطر كسب‌ آگاهي‌ ازحكمت‌ گماشتن‌ اين‌ جانشين‌ در زمين‌ مطرح‌ كردند، گويي‌ آنان‌ گفتند: پروردگارا! حكمت‌ در آفرينش‌ اين‌ جانشينان‌ جديد - با وجود آن‌ كه‌ فسادانگيزند - چيست‌؟ «و حال‌ آن‌ كه‌ ما تسبيح‌ مي‌گوييم‌ به‌ حمد تو و به‌ پاكي‌ تو اقرارمي‌كنيم‌ يعني: ما همراه‌ با ستايشت، تو را از هرگونه‌ نقصي‌ به‌ تنزيه‌ ياد كرده‌ ومي‌گوييم: «سبحان‌الله وبحمده‌، و تو را تمجيد و تعظيم‌ مي‌كنيم‌. در حديث‌ شريف‌آمده‌ است‌ كه‌ از رسول‌ خدا (ص) سؤال‌ شد: يارسول‌ الله! كدام‌ سخن‌ بهتر است؟ فرمودند: «آنچه‌ را كه‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ فرشتگان‌ خويش‌ برگزيد، يعني: سبحان‌ الله‌ و بحمده‌. «و به‌ تقديست‌ مي‌پردازيم‌. تقديس: تطهير و به‌ پاكي ‌يادنمودن‌ است‌. يعني: ما تو را از آنچه‌ كه‌ سزاوار شأن‌ و عظمت‌ و جلالت‌ نيست ‌و ملحدان‌ به‌ تو نسبت‌ مي‌دهند، يا منكران‌ بر تو افترا مي‌بندند؛ به‌ تنزيه‌ ياد كرده‌ وتقديست‌ مي‌كنيم، پس‌ چرا به‌ وجود ما (فرشتگان) اكتفا نشده‌ است‌؟ «فرمود: هرآينه‌ من‌ مي‌دانم‌ آنچه‌ كه‌ شما نمي‌دانيد از مصلحت‌ در خليفه‌ ساختن‌ آدم(ع) . قتاده‌ در تفسير آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: «در علم‌ ازلي‌ خداوند (ج)رفته‌ بود كه‌ ازنسل‌ بشر؛ پيامبران‌ و نيكان‌ و صديقان‌ و عابدان‌ و زاهدان‌ و اوليا و اتقيا و جمله‌ساكنان‌ بهشت‌ به‌وجود خواهند آمد، از اين‌ رو آنان‌ را خليفه‌ ساخت‌. قرطبي‌ وغيرآن، با اين‌ آيه‌ بر وجوب‌ نصب‌ خليفه‌ و امام‌ (رئيس‌ دولت) در جامعه‌ اسلامي‌استدلال‌ كرده‌اند تا آن‌ امام‌، اختلافات‌ ميان‌ مردم‌ را حل‌ و فصل‌ نموده، داد مظلومانشان‌ را از ظالمانشان‌ بستاند، حدود را برپا دارد و ساير شئون‌ مهمي‌ را كه‌جز با نصب‌ حاكم، عملي‌ نمي‌شود، به‌ سامان‌ آورد زيرا آنچه‌ كه‌ واجب‌ جز با آن‌تمام‌ نشود؛ خود نيز واجب‌ است‌. ابن‌ كثير مي‌گويد: «واجب‌ است‌ كه‌ امام: مرد، آزاد، بالغ، عاقل، مسلمان، عادل، مجتهد، بينا به‌ امور، سالم‌ الأعضا، آگاه‌ به‌آراء و انديشه‌ها و امور جنگي و قريشي‌ نسب‌ باشد، اما هاشمي‌ بودن‌ و معصوم‌بودن‌ وي‌ شرط نيست‌.بايد دانست‌ كه‌ ميان‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت، در وجوب‌ امامت‌ هيچ‌ خلافي‌نيست‌.

منبع تفسیر :  تفسیر انوار القرآن

 

دسته بندي: قرآن و تفسیر,تفسیر,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد