close
تبلیغات در اینترنت
عقیده

سيماي اسلام

عقیده
امروز دوشنبه 25 تیر 1397
تبليغات تبليغات

آخرين ارسالي هاي انجمن

رد شبهه توسل صحابه رضی االله عنهم اجمعین به قبر پیامبر صلی الله علیه و سلم

قبل از هرچیز لازم به ذکر است ماجرای مذکور مرتبط به دعای عباس رضی الله عنه است که عمررضی الله عنه به آن توسل نموده بود.

نکته بعد آنکه: حافظ ابن حجر شخصا نگفته که آن شخص بلال بن حارث بوده، بلکه این ادعا را از شخصی بنام "سیف" بنقل از کتاب "الفتوح" ذکر می کند، که سیف به اتفاق همه محدثین فرد ضعیفی است. سیف همان ابن عمر التمیمی و مصنف «الفتوح» و «الرده» می‌باشد که از تعداد زیادی از راویان مجهول نقل اخبار می‌کند.

اما در استناد قبوریون به این حدیث دو اشکال وارد است:

اول: صحت حدیث.

دوم: معنا و مفهوم حدیث.

اول: باید توجه داشت اینکه حافظ ابن حجر یا دیگران از اصطلاح "اسناده صحیح" استفاده کردند، این به معنای صحیح بودن حدیث نیست، زیرا که در علم الحدیث دو اصطلاح "حدیث صحیح" با "اسناده صحیح" متفاوت است.

دسته بندي: عقیده,

نظر علمای معاصر در مورد عملیات استشهادی یا انتحاری ؟

از آنجاییکه این نوع عملیات مسئله جدیدی در عصر حاضر میباشد، علماء نظرات مختلفی در اینمورد دارند، بعضی از علماء آنرا عملیات خودکشی مینامند، و برخی دیگر آنرا عملیات استشهادی (شهادت طلبانه) مینامند، و برخی دیگر حکم آنرا مشروط به برخی مسائل میداند.

 

شیخ البانی و شیخ ابن عثیمین عملیات استشهادی یا انتحاری را جایز نمی دانند.

پاسخ شیخ ابن عثیمین و شیخ البانی رحمهما الله به سؤالاتی در مورد عملیات انتحاری (استشهادی) در زیر ذکر می شود:

دسته بندي: عقیده,

20 نشانه منافقان در قرآن (1)

 

 

 

نشانه ی یکم : دروغ گفتن ( در باور ، گفتار و کردار )

 ﴿وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ ١﴾ [المنافقون: ١]

«خداوند گواهي مي‌دهد كه منافقان در گفتار خود دروغگو هستند».

اولین صفتی که خداوند در سوره منافقون به منافقین نسبت می‌دهد، دروغ گفتن است. یعنی در صحبت کردن چیزهایی را به زبان می‌آورند که خودشان ایمانی و اعتقادی به آن سخنان ندارند و در دل خود میدانند که در حال دروغ و فریبکاری هستند. منافق با دروغگویی حقایق را به نفع خود پنهان میکند. منافق اگر پیمانی با کسی ببندد یا قولی بدهد، در قول و پیمانِ خود دروغگو بوده و پیمان خواهد شکست.  او همچنین در قول خود دغل باز و نیرنگ باز نیز می‌باشد. بنابراین کسی که به زن، فرزند، دوستان و بقیه مردم قولی یا وعده ای بدهد و بدون داشتن عذرِ شرعیِ قابلِ قبول، آن را بجا نیاورد و در قول و وعده خود دروغگو باشد، با این کارِ خود، وارد دایره نفاق خواهد شد و یکی از نشانه‌های نفاق را در خود پرورش میدهد.

در قرآن هر جا از نفاق صحبت می‌فرماید، بلافاصله همراه با این واژه از دروغ هم صحبت می‌کند و برعکس هر جا از دروغ سخن می‌گوید، به همان شکل همراه با آن از نفاق هم سخن می‌گوید.

 

نشانه دوم : شرم کردن از مردم و شرم نکردن از خدا

 

 

 

﴿يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطًا ١٠٨﴾ [النساء: ١٠٨] 

 

 

«آن‌ها (زشتکاری‌های خود را) از مردم پنهان می‌دارند، اما از الله پنهان نمی‌دارند، و او با ایشان است؛ هنگامی‌که در جلسات شبانه سخنانی را که الله نمی‌پسندد، تدبیر می‌کنند، و الله به آنچه انجام می‌دهند؛ احاطه دارد».

این نشانه بزرگترین و بهترین نشانه است که میتوان به وسیله‌ی آن یک منافق را از ایمانداران واقعی جدا کرد و تشخیص داد. منافقی  که در جلوی چشمِ مردم، مرتکب گناه و معاصی نمی‌شود، اما در تنهایی و خفا به راحتی مرتکب گناه می‌شود و خداوندِ بزرگ را کمترینِ کس هم به حساب نمی‌آورد تا از وی اندک شرمی داشته باشد. منافق خوشایندِ مردم را بیشتر دوست دارد تا خوشنودی خداوند را.

اما مؤمن واقعی، خداوند را همواره ناظر و حاضر می‌بیند و در پنهان و آشکار، خداوند را بر نفس و درون خود شاهد و بینا می‌داند و خوشنودی خداوند را بر رضایت مردم ترجیح می‌دهد.                                                                                                            

نشانه سوم: تنبلی کردن در عبادات

﴿وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ﴾ [النساء: ١٤٢]

«منافقان هنگامي كه براي نماز برمي‌خيزند، سست و بي‌حال به نماز مي‌ايستند».

منافقین در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم با آن حضرت به نماز می‌ایستادند اما خداوند متعال پیامبر را از اینکه منافقین با تنبلی و ناراحتی به نماز می‌آیند، آگاه نمود. اگر این شرح حال منافقین است، پس وای به حال کسانی که نه با نشاط و نه با تنبلی نماز نمی‌خوانند!؟. 

 

 


دسته بندي: عقیده,

آسان‌گیری و تسامح در اسلام

 

«دین اسلام آخرین پیغام آسمانی است که خداوند آنرا برای همه مردم فرو فرستاده است چه در مشرق و چه در مغرب، برای زن و مرد، قدرتمند و ناتوان، ثروتمند و فقیر، دانا و نادان، سالم و بیمار؛ به همین خاطر خداوند عظیم‌الشأن با لطف و کرم خویش پیغام خود را به گونه‌ای نازل فرموده که فهم آن برای هر کسی میسّر می‌باشد و عمل نمودن به آن سهل و آسان می‌باشد. و نیز همه مردم را در خود جای می‌دهد و هر مکلفی می‌تواند آنرا انجام دهد. دین اسلام در واقع ابتدا رخصت و مجاز بودن است بعد عزم و اراده، آسان‌گیر و طبیعتی ملایم و نرم دارد، یعنی دین اسلام در پی آن است که مشقت و حرج را از مردم بَر دارد».

آسان‌گیری یکی از اهداف این دین به شمار می‌آید و یکی از ویژگی‌های عمومی آن است چه در احکام، عقیده، اخلاق و معاملات و چه در اصول و فروع دین.

پروردگار ما با لطف و مرحمت خویش بندگانش را به اموری که در آن مشقت و ناراحتی زیاد وجود داشته باشد مکلف ننموده و هیچ وقت نخواسته مردم را در تنگنا قرار دهد و دین خود را به منظور مهر و محبت و آسان‌گیری نازل فرموده است.

شریعت خداوند در توحید و یکتاپرستی دارای توحید ابراهیمی می‌باشد و در عمل دارای ویژگی گذشت و چشم‌پوشی است. خداوند در قرآن می‌فرماید:

  يُرِيدُ اللَّـهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ﴿البقرة: ١٨٥﴾

 یعنی: «الله متعال براى شما آسانى مى‌خواهد و براى شما دشوارى نمى‌خواهد».

و در جایی دیگر می فرماید :

يُرِيدُ اللَّـهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ ۚ وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفًا ﴿النساء : ٢٨ 

یعنی: «خداوند می‌خواهد (با وضع احکام سهل و ساده) کار را بر شما آسان کند و انسان ضعیف آفریده شده است».

و در جایی دیگر می فرماید :

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ ﴿الحج : ٧٨

یعنی: «خداوند شما را برگزیده است و در دین، کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است(و بلکه تکالیف و وظایفی مقرر

نموده است که با فطرت سالم هماهنگ و با توان انسانی سازگار است.این دین همان آیین پدرتان ابراهیم است. خدا شما را قبلاً

(در کتابهای پیشین) و در (واپسین کتاب) مسلمین نامیده است.

احکام شرع گذشت و آسان‌گیری و دوری جستن از تکالیف سخت و مشقت‌آور را در نفس مسلمان جا می‌گذارد و وابستگی محکمی به رحمت،

بخشش و مغفرت پروردگار پیوند می‌دهد. خداوند در سوره طلاق می‌فرماید: 

 لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّـهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا ﴿الطلاق: ٧﴾

یعنی: «الله متعال هیچ کسی را جز بدان اندازه که بدو داده است مکلّف نمی‌سازد خدا بعد از سختی و ناخوشی گشایش و خوشی پیش می‌آورد».

 

یُسر یعنی هر کاری که نفس را به زحمت نیندازد و به جسم انسان فشار وارد ننماید. و عسر یعنی هر عملی که نفس آدمی را به سختی و

زحمت می‌اندازد و به جسم انسان ضرر می‌رساند. پیامبرصلی الله علیه وسلم در حدیثی صحیح چنین می‌فرماید:

«إِنَّ هَذا الدّینَ یُسْرٌ، فَاَوْغِلوُا فیهِ بِرِفْقٍ»[1] یعنی: «همانا این دین بر آسان‌گیری پایه‌ریزی شده است پس با مهربانی و آرام در آن وارد شوید».

 

دسته بندي: عقیده,

تقلید

 خلـق را تقليـدشان بر باد داد                        اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد                                                                                                                                                                           (مولوي)

 

     اگر تقليد بودي شيوه اي خوب              پيمـبر هـم ره اجـداد رفـت                                                                                                                                                                           (اقبال لاهوري)

 

لازم به تذکر است که بعضي از مذاهب به خاطر تقليد بوجود آمده اند، و در صدر اسلام و همينطور در سه قرن اول که بهترين قرون است، از تقليد خبري نبوده است، و تقليد باعث از بين رفتن عقول مي شود و مردم را گوسفند صفت بار مي آورد.

 شکسپير مي گويد: از تيزترين چاقو هم اگر استفاده نشود کند مي گردد. در مورد عقل نيز مردم با تقليد خود آنرا تعطيل کرده اند و در واقع آنرا از کار انداخته اند و براي همين است که هر کس هر چيزي بگويد بدون تحقيق مي پذيرند.

 

به يزدان که گر ما خرد داشتيم             کجا اين سر انجام بد داشتيم

(فردوسي)

انسان مي بايست خود طريقه انديشيدن را ياد بگيرد و به قول معروف: من شيفته استادي هستم كه انديشيدن را به من بياموزد نه انديشه ها را.

خداوند نيز کافران را در بي عقلي به چهارپايان تشبيه مي کند و حتي بدتر از چهارپايان، در سوره فرقان آيه44 اين چنين آمده:

﴿ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖبَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا  ﴾.

«يا پنداري که اکثر اين کافران (حرفي) مي شنوند يا (فکر و) تعقلي دارند اينان در (بي عقلي) بس مانند چهارپايانند بلکه (نادان و) گمراه تر».

و در سوره اعراف/179 آمده:

﴿ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَـٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ  ﴾.

«و به راستي بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريده ايم (چراکه) دلهايي دارند که با آن در نمي يابند، و ديدگاني دارند که با آن نمي بينند، و گوشهايي دارند که با آن نمي شنوند، اينان همچون چارپايانند، بلکه گمراه تر، اينان غافلانند».

در آيات ديگر قرآن نيز مرتب سفارش به تعقل و تدبر شده است و تقليد قدرت تعقل را از بين خواهد برد.

البته ائمه اربعه خودشان به تقلید از آنها اعتقاد ندارند و بلکه حتی اینکار را نکوهش می کنند و تقلید چیزی است که مردم ما آن را باب کرده اند و گرنه چیزی نیست که مثل بقیه مذاهب دیگر آنچنان فراگیر شده باشد و یا ریشه دوانده باشد .

 

 

دسته بندي: عقیده,

و اعتصموا بحبل الله جمیعا

مرارت ها و سختی هایی که این روزها امت اسلام با آن رو به رو است به جای اشک، خون را در چشمان جاری می سازد.

بر هر نقطه ای از جهان که انگشت بگذارید، در فلسطین، افغانستان، چچن و هر جای دنیا شاهد جراحات مسلمانان خواهید بود. این جراحات به مثابه شوکی الکتریکی است که بار دیگر هوشیاری را به جسم بی جان امت باز می گرداند. گویی تاریخ دوباره تکرار می شود و رسول الله (ص) در چهارده قرن پیش در بازارهای حجاج می گردد و بانگ بر می آورد آیا کسی است که مرا یاری کند تا پیغام پروردگارم را برسانم و با این کار بهشت را از آن خود کند؟
این ندای اسلام است که در همه جای فلسطین به گوش می رسد که مردم این دیار فریاد می زنند چه کسی ما را پشتیبانی می کند و یاری می رساند تا بهشت را از آن خود کند؟
از این رو مشاهده می کنیم که در سایه وجود این دردها و جراحاتی که به جسم امت اسلام وارد آمده است مسلمانان با وجود اختلافاتی که با هم دارند به یکدیگر یاری می رسانند. برادران عزیزم، همه ى ما مانند یک تن واحد هستیم که اگر عضوی از آن به درد آمد سایر اعضا نیز آرام و قرار نخواهند داشت. وحدت و انس و الفت مسلمانان موجب قدرت، و تفرقه و پراکندگی آنها نشانه ضعف آنهاست. انسان اگر تنها باشد به حساب نمی آید در حالی که با وجود همنوعانش وجودش معنادار می شود. یکی از بزرگ ترین دلایل پیروزهایی که الله تبارک و تعالی نصیب سلف صالح کرد پس از ایمان به پروردگار و پیروی از رسول الله (ص) این یکدلی آنها بر راه حق، پرهیز از تفرقه و اختلافاتی بود که بین آنها رخ می داد، از این رو مشاهده می کنیم که اخوت و محبتی که بین آنها وجود داشت هنوز سرمشق تمامی کسانی است که می خواهند معنای حقیقی اخوت را که برهیچ منفعت فانی دنیوی استوار نمی شود، پی بگیرند. خداوند متعال نیز در آیه "انما المومنون اخوة" بر این تأکید کرده است. از این رو اگر مشاهده کردی که فرد با ایمانی برادری دینی ندارد بدان که ایمانش ناقص است و اگر دیدی که دوستانش را از بین افراد بی ایمان انتخاب کرده است بدان که این دوستان بر اساس منافع دنیوی انتخاب شده اند. بنابر این بیایید معنای واقعی اخوت و برادری را همچون سلف صالح در زندگی خود به کار ببریم. با ما همراه شوید تا صفحه جدیدی از همبستگی و وحدت در راه حق را که برای همان هدف زنده هستیم، ایجاد کنیم و به خاطر حق به امتی تبدیل شویم که تنه در برابر هر دشمنی که در برابر اسلام و مسلمانان در هر جای دنیا قد علم می کنند بایستد. بدین گونه مجد و عزت اسلام به آن باز می گردد و پرچم لا اله الا الله برافراشته می شود. خداوند متعال فرموده است:"بهترین امتی بودید که در بین مردم برانگیخته شدید". پس ای بهترین امت جهان، به سوی خدا روى بياوريد و به ریسمان الهی چنگ زنید و بار دیگر باز گردید

دسته بندي: عقیده,عقیده,

محبت ، ترس و امید در اسلام

عبادت خداوند بر سه اصل و اساس استوار است: محبت و ترس و رجاء (اميد)

 

و علماء اين سه اصل را مانند پرنده اى ميدانند كه سر آن محبت است، و دو بالش مانند ترس و رجا (اميد) است، پس اگر محبت در عبادت خداوند در كار نباشد، عبادت باطل است، مانند پرنده ى بدون سر، و اگر ترس و اميدش به خداوند برابر نباشد، مانند پرنده پر و بال شكسته است كه هر بالى كه شكسته باشد به همانطرف كشيده خواهد شد و توازنش را از دست ميدهد.

 

و خداوند در اين آيه اين سه اصل را بيان فرموده است:

 

" أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمْ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ" (الإسراء: 57)
«آن‌ كساني‌ كه‌ كافران‌ آنان‌ را مي‌پرستند، خود به‌سوي‌ پروردگارشان‌ تقرب‌ مي‌جويند و به‌ رحمت‌ وي‌ اميدوارند و از عذابش‌ مي‌ترسند چرا كه‌ عذاب‌ پروردگارت‌ همواره‌ در خور پرهيز است‌»

 

و خواستن وسيله طلب كردن عبوديت و محبت خداوند است، و كسى كه محبت خداوند داشته باشد با عمل صالح به او نزديك ميشود و ترس از او سبب ترك مصيتش ميشود.

 

و محبت اصل و اساس اخلاص است و عبارت است از تذلل در برابر خداوند و تعظيم او، و ترس واقعى از خداوند اينست كه بنده را از ارتكاب محرمات و گناه باز دارد، و رجاء (اميد) به خداوند آن است كه اگر عبادت خداوند را انجام دهد اميد آن داشته باشد كه خداوند از او قبول ميكند و پاداشش دهد، و اگر گناه كند و توبه كند، اميد آن داشته باشد كه خداوند توبه اش را ميپذيرد و او را ميبخشد، و علماء اجماع كرده اند كه رجاء بدون عمل مفيد نيست، و اگر كسى طاعت خداوند نكند و كارهاى نيك انجام ندهد و سپس به خداوند اميد داشته باشد كه او را زير رحمت خويش قرار دهد و يا اينكه او را ببخشد، به اين آرزو و غرور و سفاهت ميگويند و منفعتى براى او نخواهد داشت، و رجاء و اميد داشتن به خداوند مانند كسى است كه مثلا دانه اى بكارد و اسباب رويش آنرا فراهم سازد و سپس به خداوند اميد داشته باشد كه رشد كند و ثمر دهد، ولى آرزو وغرور داشتن مانند كسى است كه بدون كاشت بخواهد درو كند و محصول بر آورد كند كه هرگز نخواهد كرد.

دسته بندي: عقیده,عقیده,

ایمان چیست ؟

ايمان در لغت به معني تصديق كردن و اقرار كردن است و در شرع به معني اعتقاد داشتن با ‏قلب و اقرار كردن با زبان و عمل نمودن با اعضا و جوارح مي باشد.‏

 

اركان ايمان شش تا هستند و دليل بر آن اين فرموده الله تعالي مي‌باشد:{لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا ‏وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ} ‏بقره 177‏

 

يعني:«نيكي اين نيست كه روي خود را به سوي مشرق و مغرب كنيد بلكه نيكي اين است كه به ‏الله، روز آخرت، ملائكه، كتابها و پيامبران ايمان داشته باشيد». و از سنت حديث جبريل است ‏كه از پيامبر ج سؤال مي كند و مي گويد:«أخبرني عَنْ الْإِيمَانِ قَالَ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ ‏وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ قَالَ صَدَقْتَ.» متفق عليه :بخاري (50) ومسلم ‏‏(8).‏

 

‏ «مرا از ايمان خبر ده، ايشان فرمودند: ايمان عبارت است از اين كه ايمان بياوري به يگانگي ‏خدا، به ملائكه، به پيامـبران، به روز قيامت، به سرنوشت؛ (يعني تقدير)، و ايمان بياوري به ‏خير و شر آن. گفت: راست گفتي».‏

حال در اسلام مسلمان کسي است که ارکان اسلام را در خود جاري مي سازد يعني شهادتين بر ‏زبان مي آورد و نماز و روزه و بقيه ارکان و احکام اسلام را انجام مي دهدف چنين شخصي ‏مسلمان است، پس ظاهر شخصي که چنين باشد دليل بر مسلمان بودن وي است ولي حتما باعث ‏نجات شخص از آتش جهنم نيست، زيرا ممکن است شخص در ظاهر به ارکان اسلام پايبند ‏باشد ولي در قلب به اسلام يا يکي از ارکان ايمان باور نداشته باشد( يعني منافق باشد)! ولي ‏مومن کسي است که علاوه بر انجام ارکان اسلام به مقتضاي آن نيز اعتقاد راسخ و قاطع دارد و ‏بر خلاف منافق در ظاهر و باطن به اسلام و مباني آن معتقد و پايبند است.‏

دسته بندي: عقیده,عقیده,

اسلام چیست ؟

اسلام در لغت به معني تسليم، اطاعت و فرمانبري ‏است.‏

و در شرع به معني تسليم الله شدن به تنهايي و اطاعت و فرمابرداري از او و خالي شدن از ‏‏شرك و عدم دشمني با اهل آن مي باشد. الله تعالي مي فرمايد:{قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي ‏وَمَحْيَايَ ‏وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ*لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ} انعام 162- ‏‏163 ‏

‏«بگو نماز، قرباني، زندگي و مرگم براي الله پرورگار عالميان است براي او شريكي نيست و ‏‏به آن امر شده ام و من نخستين مسلمانم» و مي فرمايد:{وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ ‏مِنْهُ ‏وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ} انعام 85 «هركس غير از اسلام ديني قبول كند از او هرگز ‏‏پذيرفته نمي شود و در آخرت از زيانمندان است».‏

 

اركان اسلام آنگونه كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  بيان مي كند پنج تا هستند. در حديث ‏عبدالله بن عمر  آمده كه رسول الله (ص) مي فرمايد: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا ‏اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَصَوْمِ رَمَضَانَ وَحَجِّ الْبَيْتِ» صحيح بخاري ‏‏(8) ، وصحيح مسلم  (16) .‏

‏ «اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نخست، گواهي دادن براينكه خداوند، يكي است و جز او، ‏معبود برحقي وجود ندارد و محمد(ص) رسول خداست. دوم: اقامة نماز، سوم: دادن زكات، ‏چهارم: روزه گرفتن ماه مبارك رمضان ، پنجم: اداي حج». حديث جبريل نيز كه پيشتر گذشت ‏بر آن دلالت دارد كه در آن آمده:«يا محمد! أَخْبِرْنِي عَنْ الْإِسْلَامِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ ‏وَسَلَّمَ الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ ‏وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ وَتَصُومَ رَمَضَانَ وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنْ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا.قال: صَدَقْتَ» تقدم متفق عليه : ‏صحيح بخاري (8) ، وصحيح مسلم (8) .‏

‏« اي محمد! مرا از اسلام خبر ده. پيامبر ج در پاسخ فرمود: اسلام عبارت است از اين كه ‏گواهي دهي و يقين داشته باشي، معبودي به حق جز خداي يكتا نيست، و آن كه محمد فرستاده ‏خداست، و نماز برپا داري، و زكات بدهي، و روزه رمضان بگيري، و اگر توانايي بدني و مالي ‏و توشه راه و وسيله اي براي سفر داشته باشي حج خانه خـدا را انجام دهي. گفت: راست گفتي».‏

دسته بندي: عقیده,عقیده,

سخنان ائمه اربعه درباره پیروی از سنت و ترک سخنانشان در صورت مغایرت با سنت

 

بهتر آن است که تمام یا برخی از سخنان ائمه را در این باره که در دسترس ما قرار گرفته‌اند، دراینجا ذکر کنیم. شاید که در آن عبرت یا تذکری باشد برای آنان که کورکورانه از ائمه و دیگرانی که خیلی پایین‌تر از آناند تقلید می‌کنند. و به مذاهب و سخنانشان طوری تمسک می‌جویند که گویی از آسمان نازل شده در حالی که خدای متعال می‌فرماید:

﴿ اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ ۗ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ  ﴾ (اعراف/ 3).

«از چیزی پیروی کنید که از سوی پروردگارتان برشما نازل گشته است و غیر از خدا از اولیای دیگر پیروی مکنید، اما کمتر پند می‌گیرید».

   الف : امام ابو حنیفه 

<!--[if !supportLists]-->1-     <!--[endif]-->«إذا صح الحديث فهو مذهبی»   «اگرحدیث، صحیح باشد، همان مذهب من است».(1)

2-     «لا يحل لأحد أن يأخذ بقولنا مالم يعلم من أين أخذناه».  «برای هیچ‌کسی جایز نیست که سخن ما را چنانچه نداند از کجا گرفته‌ایم بپذیرد». (2)

3-     إذا قلت قولا يخالف کتاب الله تعالى وخبر الرسول فاترکوا قولي   «هر گاه سخنی گفتم که مخالف کتاب خدا و حدیث پیامبر بود سخن مرا ترک کنید».(3)

 

ب :  امام مالک 

1-   إنما أنا بشر أخطیء وأصيب فانظروا في رأيی، فکل ما وافق الکتاب والسنة فخذوه وکل ما لم يوافق الکتاب والسنة فاترکوه» «همانا من انسانم، مرتکب خطا می‌شوم و درست هم می‌گویم، در رأی و نظرم بنگرید؛ اگر با کتاب و سنت موافق بود آن را بپذیرید وگرنه، ترکش کنید».(4)

2-   «ليس أحد بعد النبی ص إلا ويؤخذ من قوله ويترک إلا النبی ص».«غیر از پیامبر سخنان همة افراد دیگر قابل پذیرش و یا رد است، اما قول پیامبر همه‌اش باید پذیرفته شود».(5)


ج : امام شافعی

1-   «ما من أحد إلا وتذهب عليه سنة لرسول‌الله ص وتعزب عنه، فمهما قلت من قول أو أصلت من أصل فيه عن رسول‌اللهصخلاف ما قلت، فالقول ما قال رسول الله صوهو قولي» «قطعاً برای هر کسی پیش می‌آید که سنتی از پیامبر خداص را فراموش کند یا از او پنهان بماند. هر گاه سخنی را گفته یا اصلی را نشان داده باشم که در رابطه با آن از رسول خدا خلافش نقل شده باشد قول، قول رسول خداست و همان گفتة من نیز هست». (6)

2-   «أجمع المسلمون علی أن من استبان له سنة عن رسول الله ص  لم يحل له أن يدعها لقول أحد». «مسلمانان در این مورد اتفاق نظر دارند که اگر برای شخصی سنتی از سنن رسول خدا روشن و ثابت شد جایز نیست که سنت وی را به خاطر گفته کسی رها سازد».(7)

3-   «إذا وجدتم في کتابي خلاف سنة رسول الله ص فقولوا بسنة رسول‌الله ودعوا ما قلت» وفي رواية فاتبعوها ولا تلتفتوا إلى قول أحد» «اگر در کتابم چیزی خلاف سنت رسول خدا یافتید سنت وی را بگیرید و گفتة مرا رها کنید. در روایتی دیگر چنین آمده پس از آن پیروی کنید و به گفتة هیچ‌کس اعتنا نکنید».(8)

4-   «إذا صح الحديث فهو مذهبي» «اگر حدیث صحیح باشد، پس مذهب من همان است».(9)

5-   «کل ما قلت فکان عن النبی ص خلاف قولي مما يصح، فحديث النبی أولى فلا تقلدونی» «هر آنچه را که گفته‌ام چنانچه سخن پیامبرخلاف گفته‌ام بود، حدیث پیامبر سزاوارتر است و از من تقلید نکنید».(10)

6-   «کل حديث عن النبی ص فهو قولي وإن لم تسمعوه مني»«هر حدیثی که از پیامبر نقل شود نظر من نیز هست ولو آن را از خود من نشنیده باشید».(11)

 

د : امام احمد بن حنبل

1-   «لا تقلدني، ولا تقلد مالکا ولا الشافعی ولا الأوزاعی ولا الثوری وخذ من حيث أخذوا» «از من تقلید مکن، همچنین از مالک، شافعی، اوزاعی و ثوری نیز تقلید مکن؛ آنچه را از (پیامبر و یارانش رسیده) بگیر».(12)

2 - همچنین گفته است: «الاتباع أن يتبع الرجل ماجاء عن النبی ص وعن أصحابه ثم هو من بعد التابعين مخير» «تبعیت آن است که شخص آنچه را که از پیامبر و اصحابش آمده بگیرد؛ آن گاه وی پس از تابعین صاحب اختیار است».(13)

3-   «من رد حديث رسول الله ص فهو علی شفا هلکة» «هر آن که حدیث رسول خدا را نپذیرد، در پرتگاه هلاکت است».(14)

 

سخنانی که آمد اقوال ائمه بود در باب تمسک به حدیث صحیح و نهی از تقلید کورکورانه و بدون بصیرت از ایشان، [خداوند از آنان خشنود باد] آنان این مهم را کاملاً توضیح داده و آشکار ساخته‌اند؛ به گونه‌ای که اصلاً جای جدل و تأویل نیست. بنابراین تمسک به حدیثی که صحتش به ثبوت رسیده واجب است؛ گر چه با بعضی از اقوال ائمه مذاهب ناسازگار باشد.

پس بیایید اسلام را با قرآن و سنت مقایسه کنیم و دینمان را به آنها برگردانیم و در این وسط اگر چیزی با مذهبمان در تعارض بود طبق سخنان امام مذهبمان قول آنها را ترک گفته و اسلام صحیح را برگزینیم.

13 / 3 / 91

ساعت 8 بعدازظهر

 




منابع :

1 - این سخن را ابن عابدین در «الحاشیة» (1/ 63) و نیز در «رسم المفتی» (1/4) از «مجموعه رسائل ابن عابدین» و شیخ صالح فلانی در «ایقاظ الهمم»(ص62) و دیگران آورده اند

2 - ابن عبدالبر در «الانتقاء فی فضائل الثلاثة الفقهاء (ص 145) و ابن قیم در کتاب «اعلام الموقعین» (صص 2/309) و ابن عابدین در حاشیه‌اش بر «البحر الرائق (6/293) و در «رسم المفتی» (ص 29 و 32) و شعرانی در«المیزان» (1/55) آن را  نقل کرده اند

<!--[if !supportFootnotes]-->[3]<!--[endif]-->- فلانی در «الایقاظ» (ص 50) این سخن را آورده و به امام محمد نسبت داده است سپس می‌گوید: چون مجتهد خود صاحب رأی است این سخن و سخنانی چون این در خطاب به مجتهد نیست، بلکه در حق مقلد گفته شده است.

[4]- ابن عبدالبر در«الجامع» (2/32) روایت کرده است. ابن حزم نیز در «اصول الأحکام» (6/ 149) آن را از وی روایت نموده و فلانی نیز (ص 72).

5 - انتساب این سخن به مالک نزد متأخران مشهور است و ابن عبدالهادی در ارشاد السالک» (227/1) آن را از وی صحیح دانسته و ابن عبدالبر در «الجامع» (2/ 91) و ابن حزم در «اصول الأحکام» (6/ 145 و 179) از قول حکم بن عتیبه و مجاهد آن را روایت کرده و تقی الدین سبکی در «الفتاوی» (1/148) از زبان ابن عباس نقل کرده و از خوبی و زیبایی‌اش دچار شگفتی شده است

<!--[if !supportFootnotes]-->[6]<!--[endif]-->- مقدمة «الجرح والتعدیل» اثر ابن ابی حاتم (ص 31 و 32) که بیهقی آن را به طور کامل در «السنن» (1/81) روایت کرده.

<!--[if !supportFootnotes]-->[7]<!--[endif]-->- ابن جزم (6/ 118) گوید: فقهایی که تقلید را رد نموده و هواداران خود را از تقلید نهی می‌کردند، شافعی در این باره جدی‌ترین آنها بود. وی بر پیروی از احادیث صحیح تأکید داشت. از تقلید محض بیزار و متنفر بود، انزجار خود را نیز ابراز می‌داشت. خداوند به او اجر و پاداش فراوان برساند، چرا که منشأ خیر فراوان بود.

<!--[if !supportFootnotes]-->[8]<!--[endif]-->- هروی در «ذم الکلام» (3/47/1) و خطیب در «الاحتجاج بالشافعی» (8/2) و ابن عساکر (15/9/1) و نووی در «المجموع» (1/63) و ابن قیم (2/361) و فلانی (ص 100) روایتش کرده‌اند. روایت دیگری نیز از ابونعیم در «الحلیة» (9/107) و ابن حبان در «صحیحه» (3/284 ـ الإحسان) با ذکر سند صحیح آن آمده است.

<!--[if !supportFootnotes]-->[9]<!--[endif]-->- نووی در منبع سابق و فلانی (ص 107) آن را روایت کرده‌اند. شعرانی (1/ 57) آن را به حاکم و بیهقی نسبت می‌دهد

<!--[if !supportFootnotes]-->[10]<!--[endif]-->- ابن ابی حاتم (ص 93) و ابونعیم و ابن عساکر (15/9/ 2) با سند صحیح آن را ذکر کرده‌اند.

11 - ابن ابی حاتم (ص 93. و 94).

<!--[if !supportFootnotes]-->[12]<!--[endif]-->- فلانی (113) و ابن قیم در «الأعلام» (2/302).

<!--[if !supportFootnotes]-->[13]<!--[endif]-->- ابوداود در «مسائل الإمام احمد» (ص 276 و 277).

14 -  ابن جوزی (ص 182).

 صفةالصلاة النبي ناصر الىين الباني

دسته بندي: عقیده,

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد